مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

750

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1061 ] فصل [ دوم ] : در امراض مختصهء طحال هريك به قسم علىحده بيان يابد . [ 1062 ] [ تشريح طحال ] : طحال كه به پارسى سپرز گويند ، عضوى است مركبّ از گوشت و شرائين بسيار و گوشت او متخلخل است و رنگش كمد است نسبت به جگر و فى حدّ ذاته حس ندارد ؛ امّا غشايى كه محيط اوست كثير الحس است و موضع او سوى چپ معده است و اكثر وى زير معده است و اندكى به ظاهر نمايان است و از يك سر او منفذى دراز كشيده است و اندر قعر جگر گشاده و طبيبان آن را « گردن سپرز » گويند و آلت او اندر كشيدن سودا از جگر و آلت جگر اندر دفع سودا به دو همين منفذ است . و اين منفذ ، در زير منفذ زهره است . و از باطن سپرز ، منفذى ديگر اندر معده گشاده است تا لختى سوداى افزونى از اين منفذ به معده برآيد و فم معده را بخارد و به سبب حموضت و عفوصت ، گرسنگى آرد . و طحال ، جاى بودن مرهء سود است . و نفع وى ، جذب مره سود است از جگر . [ 1063 ] قسم [ اول ] : اندر سوء مزاج طحال « 1 » اين ، چند نوع است : يكى ، آنكه حار بود : و علامت وى ، بسيارى تشنگى است و سوزش و حرقت موضع طحال و ميل قاروره و براز به سرخى كه به سياهى زند . علاج : در مادى ، رگ باسليق يا اسليم زنند از چپ و آب كاسنى و آب عنب الثعلب بدهند و بهر تليين ، مطبوخ هليله و مغز فلوس و مانند آن به كار برند . و اگر حرارت غالب بود ، قرص طباشير با شربت بزورى يا قرص كافور « 2 » با آب كاسنى و عنب الثعلب و مانند

--> ( 1 ) . معالجات واعظى : ILL temperament of spleen . ( 2 ) . صفت قرص كافور كه در اين مرض به كار آيد : گل سرخ ، چهار درم ؛ طباشير ، مغز تخم خربزه ، مغز تخم خيارين و تخم خرفه ، هريك سه درم ؛ راوند چينى و اسقولوقندريون ، هريك يك -